یهویی( یهویی واقعی نه مجازی ) به خودم اومدم دیدم وسط صحن و سرای امام رضاع هستیم. چی شد؟ من؟ اینجا ؟ ما قرار نبود اینجا باشیم نه هتلی رزرو کردیم نه اسباب سفر جمع کردیم نه .....
داخل آسانسور هتلدار پرسید خوب چرا از قبل جایی رو رزرو نکردید تا یه اتاق مناسب تر داشته باشید؟
ما فقط همدیگرو نگاه کردیم ، حرفی برای گفتن نداشتیم....
امام رضا جانم شما معنی رئوفت و مهربانی رو به ما یاد دادید
بیشتر از اینکه ما به یاد شما باشیم ، شما ما رو یاد کردید، دعوت کردید اونم یهویی بدون مقدمه، یه دعوت بی نظیر....
هنوز در بهت و حیرتم...
مگه پیدا میشه تو این دنیا مهربون تر از شما آقای مهربانی....
شبهای خیلی سرد مشهد مثل همیشه پر بود از زائرانت.
تعجبی هم نداشت مگر میشه مهربانتر از شما هم در این عالم پیدا کرد تا در خانه اش را زد و در مقابل این همه مهربانی سر خم کرد.
الحمدالله رب العالمین که ما شما رو داریم....
ما را در سایت لحظه هاي كاغذي ما دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 165